اسپانیول
به گزارش “نمابان و به نقل از ورزش سه”، در بعضی شبها فوتبال فقط فوتبال نیست؛ به صحنهای تبدیل میشود برای روایت، نماد و استعاره. دربی کاتالونیا برای خوان گارسیا دقیقاً یکی از همان شبها بود. شبی که او به ورزشگاهی بازگشت که زمانی خانهاش بود، اما اینبار نه با تشویق، بلکه با سوت، فحاشی و نفرت. هزاران هوادار، هر بار که توپ به پایش میرسید، یکصدا علیه او بودند. با این حال، خوان گارسیا نهتنها فرو نریخت، بلکه تبدیل به قهرمان اصلی داستان شد؛ قهرمانی که بیصدا، آرام و مرگبار، بازی را از درون فتح کرد. درست مثل اسب تروا.
اسب تروا در اسطورهها، نماد نفوذ از دل دشمن است؛ چیزی که دشمن آن را تحقیر میکند، به تمسخر میگیرد یا حتی به داخل میآورد، اما همان عامل، سرنوشت جنگ را تغییر میدهد. خوان گارسیا برای اسپانیول دقیقاً همین بود. بازیکنی برخاسته از دل همین باشگاه، که حالا با پیراهن بارسلونا، در خانه قدیمیاش ایستاد و اجازه نداد اسپانیول حتی یک بار جشن گل بگیرد.
خوان گارسیا از آن دروازهبانهایی است که انگار فشار روی او کار نمیکند. سوتها، توهینها، بنرهایی با تصویر موش، پرتاب اشیای نمادین؛ هیچکدام تمرکزش را به هم نزد. زبان بدنش آرام بود، واکنشهایش دقیق و تصمیمهایش سرد و حسابشده. این آرامش، پایه تمام سیوهایی شد که یکی یکی روح میزبان را فرسوده کرد.
اولین جادو: دقیقه ۱۹
اولین زنگ خطر جدی زمانی به صدا درآمد که ادو اکسپوزیتو با یک پاس عمقی عالی، روبرتو را در موقعیت گل قرار داد. جرارد مارتین فقط توانست ضربه را کمی منحرف کند و خوان توپ را مهار کرد. اما خطر تمام نشده بود؛ توپ برگشتی جلوی پای پره میا افتاد خوان فهمید که راه مستقیم به توپ ندارد. تصمیمی غریزی، اما هوشمندانه گرفت: هل دادن جرارد مارتین برای بستن زاویه شوت. توپ بلوکه شد. این اولین ترفند خوان بود؛ نه صرفاً یک سیو، بلکه یک نجات تاکتیکی.
سیوی که قوانین فیزیک را دور زد
حدود ۲۰ دقیقه بعد، بهترین موقعیت اسپانیول شکل گرفت. سانتر دقیق رومرو، فرناندز را در ششقدم صاحب توپ کرد. ضربه زده شد، ورزشگاه آماده انفجار بود، اما دستی از ناکجاآباد آمد. خوان گارسیا با واکنشی غیرقابلباور، توپ را از مسیر گل خارج کرد. این همان سیوی بود که خیلیها آن را «سیو فصل» نامیدند.

پادشاه تکبهتکها
در نیمه دوم و در اوج فشار اسپانیول، معجزه سوم رقم خورد. خوفره کارراس، تازهوارد اسپانیول، با حرکتی انفجاری دو بازیکن بارسا را جا گذاشت و روبرتو را تکبهتک با خوان گارسیا تنها گذاشت. روبرتو دو انتخاب داشت: پاس دادن یا گل زدن. غرور دربی، او را به گزینه دوم کشاند. دریبل، کات به چپ، تصور اینکه دروازهبان جا مانده، اما خوان جا نمانده بود. خوان هیچوقت جا نمیماند. او با سرعتی باورنکردنی روی زمین خوابید و با نوک دست، توپ را از جلوی پای مهاجم بیرون کشید.

این سیو نقطه عطف بازی بود. درست بعد از این صحنه، پدری، لواندوفسکی و اولمو وارد زمین شدند و بارسلونا ورق را برگرداند. اگر آن توپ گل میشد، داستان کاملاً عوض میشد.
اسب تروا دقیقاً همینجاست
هواداران اسپانیول تمام بازی علیهش بودند. فکر میکردند با فشار روانی میتوانند او را بشکنند. اما دقیقاً همین بازیکن، همان «فرزند سابق»، از دل آن نفرت بیرون آمد و تیم میزبان را از درون نابود کرد. خوان گارسیا بدون گل زدن، بدون جشن، بدون هیاهو، نتیجه دربی را تعیین کرد. اولمو و لوا گلها را زدند، اما این خوان بود که اجازه نداد بازی از دست برود. خوان گارسیا در این دربی، فقط یک دروازهبان نبود؛ او اسب تروا بود و از درون دشمن را نابود کرد.
منبع: ورزش سه
بدون دیدگاه