جمعه ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، با پخش قسمت بیستوسوم، پرونده سریال «شغال» بالاخره بسته شد
نمابان و به نقل از برترینها: جمعه ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، با پخش قسمت بیستوسوم، پرونده سریال «شغال» بالاخره بسته شد؛ سریالی که بیش از آنکه با داستان و شخصیتپردازیاش در خاطر بماند، با حاشیههای پررنگ و جنجالهای بیرون از قابش خبرساز شد. «شغال» از همان میانه راه، قربانی اختلافات درونگروهی شد و این تنشها بهوضوح روی روایت و پایانبندی اثر سایه انداخت؛ تا جایی که بسیاری از مخاطبان، پایان سریال را شتابزده، عجیب و حتی بیمنطق ارزیابی کردند.

مهمترین حاشیه، حذف نام سجاد بابایی از تیتراژ و اقلام تبلیغاتی بود؛ اتفاقی کمسابقه که خیلی زود به شکایت رسمی بازیگر و تهیهکننده از یکدیگر انجامید. این اختلاف در متن سریال هم بازتاب پیدا کرد. در قسمت بیستم، با حذف ناگهانی بازیگر نقش «سیاوش» و جایگزینی او با فردی دیگر در سکانس پایانی، زنگ خطر برای مخاطب به صدا درآمد. گویی از همانجا میشد حدس زد که سرنوشت این شخصیت، قرار نیست مسیر طبیعی خود را طی کند.
در قسمت آخر، سیاوش آوا را وسط جاده رها میکند تا بهزعم خودش انتقام برادر ناتنیاش را بگیرد؛ اما ناگهان تصادف میکند و میمیرد. مرگی ناگهانی، بیمقدمه و فاقد بار دراماتیک؛ پایانی که بیش از آنکه تلخ یا تکاندهنده باشد، مخاطب را متعجب میکند. اگر «شغال» تحتتأثیر این دعواهای پشتپرده نبود، شاید سیاوش به چنین سرنوشت شتابزدهای دچار نمیشد.

یکی از غیرقابلباورترین لحظات قسمت پایانی، فرار آوا از مسافرخانه است؛ جایی که او مثل یک قهرمان فیلمهای اکشن هالیوودی، مردی تنومند و چندبرابر قویتر از خودش را کنار میزند و میگریزد. این سکانس نهتنها با منطق فیزیکی جور درنمیآید، بلکه هیچ نسبتی با شخصیتی ندارد که در طول سریال، محتاط، ترسو و شکننده ترسیم شده بود. مخاطب حق دارد بپرسد: آوا دقیقاً چه تواناییهای پنهانی داشت که ما تا قسمت آخر از آن بیخبر بودیم؟
سکانس شلیک آوا به کامیار، آنهم زمانی که مرد متجاوز با آزاد گلاویز است، اگرچه تا حدی قابلقبولتر از صحنه فرار است، اما باز هم با تصویر ذهنیای که سریال از آوا ساخته بود، همخوانی کامل ندارد. در همین قسمت، کبودی اغراقآمیز زیر چشمان آوا نیز دوباره تکرار میشود؛ جزئیاتی که بهجای افزودن به حس همذاتپنداری، گاه تصنعی به نظر میرسند.

کارگردان برای نمایش جدایی سیمین و فرهاد، به ترانه تیتراژ پایانی پناه میبرد و این صحنه را نزدیک به پنج دقیقه کش میدهد؛ تصمیمی که بیشتر به «آب بستن» برای پر کردن زمان قسمت آخر شباهت دارد تا یک انتخاب هنرمندانه. در سوی دیگر، آزاد همچنان آزادانه به کارش ادامه میدهد و پلیس هیچگاه سراغش نمیآید؛ هرچند در نهایت، آرزوی قتل کامیار با دستان خودش را با خود به گور میبرد.
گذشته فرهاد هم که بارها بهصورت گذرا در ذهنش مرور شد، هیچگاه بهطور شفاف واکاوی نشد. ما میدانیم بلاهایی بر سرش آمده، اما عامل یا عاملان آن هرگز معرفی نمیشوند؛ گویی بخشی مهم از پازل داستان عمداً ناتمام رها شده است.
و در نهایت، سؤال اساسی که بیپاسخ میماند: بالاخره شغال چه کسی بود؟ سریالی که نامش وعده یک مفهوم مشخص را میداد، در پایان حتی نتوانست به این پرسش ساده، پاسخی روشن و قانعکننده بدهد. «شغال» تمام شد؛ اما سردرگمیاش، هنوز با مخاطب مانده است.
منبع: برترینها
بدون دیدگاه