اهواز – در روزهای سخت سیل خوزستان، حاج قاسم نه فرماندهای نظامی، بلکه پدری مهربان بود که با دستان خود سد ساخت و با دل خود امید بخشید.
نمابان و به نقل از خبرگزاری مهر، گروه استانها – معصومه مجدم: شهید حاج قاسم سلیمانی، سرداری که از دل مردم برخواست، همراه و همنشین مردم بود و برای ملت ایران جان داد؛ امنیت و آرامش مردم را بر هر چیز ارجح میدانست و همین امر سبب شد به چهرهای جهانی بدل شود.
بسیاری از ملتهای منطقه، او را نه تنها به عنوان یک سردار ایرانی، بلکه به عنوان نمادی از مقاومت و آزادی میشناختند. حضورش در بحرانهای بزرگ منطقه، نشانه بصیرت و بینش راهبردیاش بود که بر پایه خدمت به انسانیت شکل گرفته بود.
شهید سلیمانی نماد ایمان، شجاعت و فداکاری بود؛ در سختترین روزهای دفاع از کشور در خط مقدم حاضربود. در میدانهای نبرد از وی به شجاعت و عدالت یاد میشد؛ یاد و راهش که مملو از عشق، صداقت و خدمت به میهن و مردم بود در دلها زنده ماند.
او تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه نگاه ساده زیستانه و رفتار انسانی داشت از مردم فاصله نمیگرفت و با آنها مینشست، از درد و رنجهایشان خبر داشت و برای رفع آنها تلاش میکرد.
حاج قاسم، در جریان سیل ۹۸ خوزستان با حضور در میان مردم این استان نه تنها جلوهای از مردمی بودن را به منصه ظهور گذاشت بلکه شجاعت، مقاومت و ایستادگی را بار دِگر در دل مردم زنده کرد.

به بهانه ششمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی پای صحبت و خاطرات مردم خوزستان نشستهایم که ماحصل آن در ادامه آمده است؛
ردپای حاج قاسم همه جا بود
سردار مکی یازع در گفتگو با خبرنگار مهر میگوید: هرجا که سخن از مقاومت بود، نه تنها در خاک ایران، بلکه در عراق و دیگر کشورها، ردِ پای حاج قاسم هم بود؛ حضور حاج قاسم تنها در دفاع مقدس و مقاومت نبود بلکه در کارهای جهادی هم حضور داشت.
این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: سال ۹۸ سیل از پل دختر به دزفول، شوشتر، اهواز، شادگان، آبادان و دیگر شهرهای خوزستان رسید؛ حاج قاسم با گروهش در ایران و ابومهدی المهندس با گروهی از عراق دست به دست هم دادند تا به فرمان حاج قاسم جلوی سیل و مشکلات مردم گرفته شود.
وی به زمان حضور حاج قاسم در شادگان اشاره میکند و میگوید: آن زمان از ما خواست برای استقرارش یک مکان شخصی مهیا کنیم، نمیخواست به محیط نظامی برود؛ منزل شخصی را برای او اختیار کردیم و هنگامی که وارد شد در لحظه پرسید «صاحب خانه از حضور من راضی است؟ باید خودم آن فرد را ببینم و صحبت کنم»، صاحب خانه آمد و وقتی سوال پرسیده شد جواب داد «آقا من اصلاً نمیدانستم مهمانمان شما هستید، حضورتان به منزل ما برکت داد».

سردار یازع از دقتش به حرکات شهید سلیمانی میگوید و اضافه میکند: آن شب سفره را پهن کردیم، حاجی اول یک لقمه به نفر سمت راست خود داد، لقمهای به سمت چپی و بعد لقمه سوم را خود در دهان گذاشت.
فرمانده گردان امام رضا (ع) در دوران دفاع مقدس بیان میکند: با عکس یادگاری گرفتن دیگران و بوسیدن رویش هیچ مشکلی نداشت، عاشق جوانها بود و هنگامی که در کارهای جهادی حضور نسل جوان را میدید لذت میبرد.
زمان سرکشی از خانههای روستای شادگان فرا رسید، برای حاج قاسم چکمه آوردند اما نپوشید و گفت «چکمه برای بچههایی است که میخواهند کار کنند، برای مردم است»؛ خانه به خانه رفت و با اهالی نشست، چای نوشید و از مشکلاتشان پرسید. به خانهای رسید که صاحب آن خانمی بود که هنوز گاومیش هایش در محل بودند، حاج قاسم سوال کرد مشکل شما چیست؟ زن کوتاه پاسخ داد «آب داره وارد خونهام میشه»، سردار خودش دست به کار شد و گونی گونی روی هم گذاشت و سدی برای آن خانه درست کرد تا آب وارد نشود.
این رزمنده دفاع مقدس میگوید: سردار سلیمانی تاکید بسیاری برای رسیدگی به وضعیت مردم داشت، میگفت این مردم همانهایی هستند که هشت سال دفاع مقدس ضربه خوردهاند نگذارید سیل آنها را اذیت کند؛ مردم شادگان میگفتند حضور حاج قاسم باعث شد سیل را فراموش کنیم و وی برای مردم سمبل مقاومت بود.

وی میگوید: یک شب ساعت ۱۲ سردار لیستی را به من داد و گفت تا صبح همه اینها آماده باشد، گفتم چشم، فرمان، فرمانِ فرمانده است؛ چند نفری را بیدار کردم و راهی خرید شدیم، ساعت ۴ صبح عروسکها، بیل و کلنگ، لباسها، چکمه، پمپهای مکنده و … مهیا شده و آنها را به سردار تحویل دادیم.
هدیه دادن عروسک به کودکان
از ما خواست گروههایی تشکیل دهیم تا آب را از خانهها خارج کنند، حاج قاسم هیچ گاه دست خالی جایی نمیرفت، عروسکهایی که تهیه کرده بودیم را خانه به خانه که میرفت به دست بچهها میداد، میگفت نباید غم آبی که وارد خانهها شده در یادشان بماند.
فرمانده گردان امام رضا (ع) در دوران دفاع مقدس ادامه میدهد: یک سال که از شهادت حاج قاسم گذشت به اهالی آن روستا سرزدیم، میگفتند هر سفرهای که پهن میکنیم به یاد حاج قاسم و ابومهدی المهندس است.
وی میگوید: به هر گوشهای که مینگریم و در مورد هر چیز که بخواهیم صحبت کنیم، برای سوریه، یمن، کارهای جهادی، گرانیها، شرایط جامعه، سودان و … برای همه چیز می گویم جای حاج قاسم خالی است.
کار سردار را فراموش نمیکنیم
صادق شاوردی در گفتگو با خبرنگار مهر، میگوید: خسته و درمانده بودیم. مثل روزهایی که جنگ روی زندگیمان آوار شده بود؛ هنوز بوی تلخ آوارگیهای جنگ از سرمان نیفتاده بود که گفتند باید خانه و زندگی را رها کنید و جانتان را نجات دهید. اما گوش ما بدهکار نبود، نمیشد که به خاطر حفظ جانمان حاصل عمرمان را خراب کنیم.
وی بیان میکند: مگر به این سادگیها بود؟ چه طور میتوانستیم همه چیزمان را بگذاریم و بگذریم؟ اصلاً کجا میرفتیم؟ مگر آن روز که صدام آمد ما خانههایمان را رها کردیم؟

وی ادامه داد: خدا رحمت کند سردار سلیمانی را؛ نگذاشت آب توی دلمان تکان بخورد. کاری با ما کرد که کم از معجزه نداشت. خیلی مرد بود. کمکمان کرد زندگیمان را با چنگ و دندان نگه داریم. خدا شاهد است تا زنده هستم نمیگذارم خیر بزرگی که برایمان بجا گذاشت از خاطر مردم برود.
یکی از اهالی روستاهای شادگان به خبرنگار مهر، گفت: سال ۹۵ روستای ما زیر آب رفت اما سیل ۹۸ با حضور حاج قاسم متفاوت شد؛ وی با حضورش نه تنها به مردم روحیه داد بلکه وعدههایش هم عملی شد، با دستور رسیدگی سردار سلیمانی، خانهها بازسازی شدند و روستایمان سروسامان گرفت.
دیگر اهالی این روستا در گفتگو با خبرنگار مهر، میگوید: حضور حاج قاسم، غم سیل و آوارگی را از یادمان برد. متواضع و فروتن بود، با بیرق روستا و شعار ما وفاداریم به قاسم، به استقبالش رفتیم، اول بچههایمان را در آغوش گرفت، سپس با زنها احوال پرسی کرد و بعد با مردان روستا گفتگو کرد.
روزی که خبر شهادتش را شنیدیم غم بزرگی بر دلهای اهالی روستا نشست، همه سیاه پوش شدیم. از آن به بعد هرسال در محلی که برایمان سخنرانی کرده بود مراسم عزاداری برپا میکنیم تا ادای دین کرده باشیم.
حاج قاسم هنوز هم زنده است در روحیه جهادی و انساندوستانه جوانانی زنده است که بیادعا در میدان خدمت حاضرند و با عمل خود معنای ایثار را فریاد میزنند.
حاج قاسم هنوز هم در بین ماست، در میان دستانی که برای سازندگی بالا میرود و در دلهایی که برای انسانیت میتپد
او همچنان جاری است و این حقیقتی روشن است که قهرمانان واقعی هرگز نمیمیرند آنان با عبور از مرگ زندهتر میشوند و در جان یک ملت ادامه پیدا میکنند.
منبع: خبرگزاری مهر
بدون دیدگاه